تبليغاتX
به سرزمین عشق خوش امدید

به سرزمین عشق خوش امدید

lover

جهنم یا بهشت؟

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن

 سار شروع کرد به خواندن اما مرد نشنید

فریاد بر آورد خدایا با من حرف بزن.....

آذرخش در آسمان غرید اما مرد بی اعتنایی کرد

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت: پس تو کجایی؟؟؟؟

بگذار تو را ببینم.... ستاره ای درخشید اما مرد ندید

مرد فریاد کشید‌"خدایا یک معجزه به من نشان بده"....

 کودکی متولد شد اما باز توجهی نکرد

مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم...

 پروانه ای روی دست مرد نشست

اما مرد با بی توجهی ، پروانه را پراند و به راه خود ادامه داد !!!

و افسوس ...

همه ی ما تو زندگی ، لحظه هایی به این سادگی امازیبا رو از دست دادیم و چه حیف که می تونستیم ، اما نخواستیم خدا رو با سر انگشت باورمون لمس کنیم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اردیبهشت1389ساعت 14:25  توسط k2---علیرضا  | 

گناه...

یه گناه ساده کردیم

دل به هم بستیم تو غربت

آسمون ستاره هاشو

می گرفت با دل و جرئت

تقصیر از نگاه من بود

یا سلام بی اجازه؟

تونبودی که می گفتی

راه عشقمون درازه؟

علف های هرزه دوری

داره میزنه جوونه

زود بیا برس به دادم

قلب تو که مهربونه

این گناه منه یاتو

که باید غریبه باشیم

توروزای مبهم و سرد

انصافه با هم نباشیم

تقصیر از ما بود

آره ما

من و تو نداره اینجا

این گناه هردومون بود

طرح تنها یه معما

من و تو دنیا رو دیدیم

با نگاه بی نهایت

حالا بی منم نگاه کن

زندگیت شده یه عادت !

تقصیرو تقدیرو تاخیر

همه اینجا بی جوابن

من و تو باختیم به دنیا

اینجا ایناست که حسابن

+ نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 13:46  توسط k2---علیرضا  | 

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ..

دیه اش نصف توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یک همسرداشته باشد وتو مختار به داشتن چهارهمسرهستی ...

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ی ولی لازم است،

و تو هر زمان که بخواهی به لطف قانون گذار می توانی ازدواج کنی . 

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو  ... 

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ... 

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر باشد ...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ... 

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد می شود، عاشق می شود، مادر می شود،

پیر می شود و می میرد ...

و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو میکند،

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان،

جوانی بر باد رفته اش را می بیند.

  در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده ی جوانی برای رفتن  

و در دردهای منقطع قلب مرد، سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده

و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و این ها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

و این رنج است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 بهمن1388ساعت 13:30  توسط k2---علیرضا  | 

 

تنهائي را دوست دارم

تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست

تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست

تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم  گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند

اما از روزي که تو راديديم نوشتم:

از تنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي تو مردنم است ...........

از تنهايئ بيزارم چون فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند......

از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام..........................

از تنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........

از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد

از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم...........

از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم  مي آورم.....

+ نوشته شده در  جمعه 9 بهمن1388ساعت 4:54  توسط k2---علیرضا  | 

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند 

قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 دی1388ساعت 9:20  توسط k2---علیرضا  |